گل بهار

آرزوی قلبی

وقتی به یه نفر میگی چشماتو ببند و یه آرزو کن یه آرزو زود میاد جلو چشماش

اون آدم ممکنه چند تا آرزو داشته باشه ولی یه ارزوی قلبی داره .


هر اتفاق بزرگی.. هر دعایی.. هر آرزویی.. در زمان خاص خودش اتفاق میفته که

روانشناس ها بهش میگن زمان الهی .

با گریه و ناراحتی و ... نمیشه اون زمان رو جا به جا کرد چون اون زمان مشخص شدس.

اگر بخوای زندگیتو تعطیل کنی و فقط به اون آرزو فکر کنی و نگران باشی که چرا

اتفاق نمیفته این نتیجه ش چیزی نیست جز تلخی زندگی ...

همون مثال زن و شوهری که بچه دار نمیشن ....مثلا شاید در تقدیر اون زن و شوهر

10 سال بعد از ازدواجشون بچه باشه ....حالا با عجز و ناله کردن اون زمان جلوتر نمیاد

چون اون زمان مشخص شدس ..

ولی اون زن و شوهر می تونن کیفیت زندگیشونو بالاتر ببرن تا تلخی نبود بچه

کم رنگ تر بشه .



ما ادم ها چند تا آرزو داریم به اضافه ی یک ارزوی قلبی ...

برای آرزوی قلبی دعا می کنیم ..تلاش می کنیم  ..وقت میزاریم ولی می تونیم

به جای دایم فکر کردن به اون آرزو به اهداف دیگه و آرزوهای کوچولوی دیگه برسیم

تا شاید نبود و تلخی ارزوی قلبی مون کم رنگ و کم رنگ تر بشه .

صبر

همیشه مشکلاتتون رو به کسانی بگید که شما رو درک می کنند ...
وقتی روبرویی یه آدم میشینی و حرف میزنی که چقدر کلافه ای و در جواب میشنوی
که میگه مگه تو چه مشکلی داری ؟

مثل کسی که سالهاست که ازدواج کرده و بچه دار نمیشه ولی اطرافیان بهش میگند
تو که راحتی بچه نداری ...خوشبحالت
اون ادم هر روز زیر بار این درد استخوون هاش له میشن ...هر بچه ای رو که تو دست
پدرماردش میبینه کلی حسرت و افسوس و ... میخوره .
پس اگر نمی تونی بهش کمک کنی  آتیشش نزن ...پس نگو دیگه خوش به حالت
نگو تو که بچه نداری مشکل نداری ...

خیلی تو زندگیم صبر کردم ...


خدایا ...
من به صبور بودن معروفم ...ولی !!!!!!!!!






خدایا الان فقط ازت یه چیزی می خوام ...میشه از اون صبرهای که تو مشتت هست
باز به من بدی ...صبرهام تموم شده ...خواهش می کنم از اون صبرهات فقط کمی
فقط کمی به من بده تا بتونم باز تحمل کنم ..


ردپای خدا

ما ادم ها همیشه تو هر مقطعی از زندگی نگرانی های خاصی داریم ...

نگران جواب کنکور ...نگران پیدا کردن کار ...نگران ازدواج ...نگران خرج فردا ...

شدت نگرانی ها بستگی به خیلی چیزها داره ..متاسفانه الان شرایط جامعه خیلی

بی ثباته ...

البته این بی ثبانی برای همه نیست ...میگن دهه شصتی ها نسل سوخته ان ...

ولی این نگرانی ها و ثبات نداشتن و حتی درصد سوختگی ما دهه شصتی ها 

بستگی به اون شانس و پارتی و  موقعیتی هم که درونش هستیه ...

وقتی ادمی باشی که پشتت به هر دلیلی خالی تر باشه  شدت نگرانی از آینده ات

هم به مراتب پررنگ و پررنگ تره ...



این روزها خیلی فکر می کنم ...شاید از لحظه های فردا خیلی بیشتر می ترسم

دو ماه دیگه ...دو سال دیگه ...

اگه نشه چی ...اگه بدست نیاد چی ...اگر مادر بره و ....و این اگرهای خوره وارانه ...

راست میگن ذهن جریان مداوم افکاره ...

یه جایی باید جلوی فکر رو بگیری ...چون اگه نگیری تبدیل به خوره میشه ...




درمون همه ی نگرانی ها اعتماد به ردپای تو تو زندگیه ...


حسادت

یه خصلتی داریم به اسم حسادت ...

حسادت خصلتی که همه ی آدم ها دارند ولی بعضی ها از آدم ها کمتر و بعضی از

 آدم ها بیشتر ...

من آدم حسودی نیستم ولی اگر بخوام به کسی حسادت کنم ...قطعا به آدمی

حسادت می کنم که واقعا از همه ی لحاظ خیلی بالاتر از منه و واقعا چیزی برای

گفتن داره ...


اون آدم های که به مانتو ومجردی و  ....حسودی می کنن رو اصلا درک نمی کنم .


به شدت ادمی هستم که این جور آدم ها رو جذب می کنم ..

ادم های که موقعیت بسیار بالاتر از من دارند ولی سر یه چیزهای به شدت خنده دار

 حسادت می کنند ...

نمونه های زیادی دارم ...

دوستی که خودش ازدواج کرده و خوشبخته ...و از مجرد بودن من حسادت می کنه

خیلی واضح و رک این موضوع رو بهم می گند ....

خود این دوست از همه نظر ممکن از من بالاتره ولی ...


و یا دختر عمویی که از همه نظر بالاتره و خدا نکنه که یه مانتو جدید و لباس جدید تن

من ببینه ...به وضوح چندین ماه قهر می کنه ...


این حسادت ها رو خیلی تجربه می کنم ...

سر قد بلند بودن ...سر تهران زندگی کردن ....سر یه چیزهای که واقعا خیلی سطح

 پایین هستند و اصلا چیزی برای حسادت نداره


یاد یه جمله ی می افتم که میگه

بدبخت تر از ما اونای هستن که فکر می کنن ما از اونا خوشبخت تریم و به ما 

حسودی می کنند ...

دل کندن

   آدمی که دل کندن بلد نیست، باید جون کندن رو یاد      بگیره!

شب قدر


شب قدر

یادمه وقته سنم خیلی کمتر بود شب قدرها همسایه هامون روضه میگرفتن ...

تا سحر ...دعا و نماز ...خیلی خوب بود ...خیلی خیلی خوب بود ...یه حال و هوای

خاصی داشت .اصلا قدیما همه چی یه حال و هوای خاصی داشت .

همه چیش میچسبید ...مهمونی هاش ...تفریح هاش ...مجلس هاش


وقتی بزرگ و بزرگ تر شدم شب قدرهام هم کمرنگ و کمرنگ و کمرنگ تر شد ...

تا امسال ...

واقعا راسته که باید درد داشته باشیم تا بریم سمت خدا ...چقدر این موضوع تلخه

ولی می تونه شروع آشتی با خدا هم باشه ...

شروع یه رابطه ی خوب با خدا ...

شاید هیچ سالی مثل امسال دلم نشکسته بود ...شاید هیچ سالی مثل امسال پر از

امید و خواهش و خواستن نبودم ...


امسال خیلی دعا میکردم و می کنم ...

ولی قشنگی دعاهام چند تاست ...اینکه اصلا به نشدن خواستم فکر نمی کنم

یه امیدی رو در خودم بارور کردم که امکان نداره نشه ...من تلاشمو کردم و می خوام

و میشه ...

این خیلی قشنگه ...دیگه در برابرفکرهای منفی هم می تونه حسابی پشتوانه باشه


امید یعنی همه زندگی ...


یه قشنگی دیگه ش هم اینه که کلا از همه چیز قطع امید کنی ...بدونی که فقط و

فقط و فقط خداست که پشتیبانته ...و فقط باید در خونه ی اون بری .


و قشنگی آخرش اینه حس کنی واقعا خدا دوستت داره ...لمس این حس عاشقانه

ترین حس دنیاست ...و این حس رو دارم تجربه می کنم ...خیلی عالیه ...بی نهایت





به نام خدای سرشار از لطف و مهربانی
دختری 27 ساله ...ساکن تهران


از جهانی پر هیاهو به گوشه ی دنجی پناه آورده ام ...


آدرس اینستاگرام : sheidaei_1989


Designed By Erfan Powered by Bayan