گل بهار

ابی جونم

* چون اینجا که من کار میکنم کارهای حسابداری بقیه شرکت ها رو انجام میدن ..

یه جور حسابرسیه ...

از طرف یه شرکت دیگه یه آقایی که کارهای مالیشون رو اونجا انجام میدن امروز

اومده بود ...از اون روزی که من رفتم چند بار دیده بودمش ...خیلی آقای خوب و

مودبی بود ...

امروز که داشتم کار می کردم بهم چایی تعارف کرد گفت من اسم شما رو نمیدونم

گفتم ... هستم ...

گفت چه فامیلی قشنگی ...من از ....خیلی خاطره دارم ...یواش پیش

خودش گفت از ابی از ....از .... یه دفعه دیدمکه بابای منه ...اون اسم ها 

هم عموی من هستن ...یه دفعه تعحب کردم گفتم ....اسم بابای منم...هست

گفت همونی که فوت کرد ...گفتم اره ...یه دفعه منطقه ی خونمون رو گفت ...

حتی آدرس خونمون ...اسم عموم ...عمه ام ...همه چی ...

خیلی تعجب کردم ....گفت من همسایه بچگی های مادربزرگت بودیم ...

دوست بابام ...برادرش هم دوست صمیمی بابام ...

گفت من با ابی خیلی خاطره ها دارم ...هنوزم باورم نمیشه ابی مرده ...


هم تعجب کرده بودم ...هم خوشحال شده بودم ...هم اشک داشت از چشمام

می یومد ...هم دلم پر کشیده بود برای ابی ....

گفت تو پارک لاله دیده بودمش آخری ها ....بابا پارک لاله رو خیلی دوست داشت

همیشه میرفتیم پارک لاله ...جمعه ها


هر چقدر سعی کردم گریه نکنم ...ولی وقتی داشت از بابا میگفت اشکام دیگه

اومد ...

بابا خیلی مردم دار بود ...خیلی ... با همه سن خو می گرفت ...با همه صمیمی

میشد ...ارتباط عمومی خیلی بالایی داشت ...


 ابی جونم ....ابی نازنینم ....

خیلی دلم برات تنگ شده ....خیلی بی معرفت ....


کلا امروزیه روز خاص بود برام ...

خیلی از دیدنش خوشحال شدم ...خیلی ...خیلی با اوردن اون خاطره ها و یاد بابا


یه فاتحه برای ابی من بخونید

مرسی ...


ftm 1993
۲۱ دی ۹۴ , ۲۲:۳۱
ای خدا نگاه دنیا چقدرررر کوچیک هاااا 
بیا آ 
هی میگن تهران بزرگ کی به کی نگاه.. 
روح بابا شاد و غریق رحمت الهی آمین یا رب العامین 
چشم حتما

پاسخ :

اره واقعا ...
چقدر وقتی به مامانم تعریف کردم تعجب کرد ...

خدا باباتو نگه داره

ftm 1993
۲۱ دی ۹۴ , ۲۲:۴۱
اِ من شیدایی رو خیلی رو پروفایلت اینطرف اونطرف دیدم چرا دقت نکردم: )) 
خیلی قشنگ فامیلیت: )

عکس ها 
واقعا باورت نمیشه آدم های عکس ها نیستن و خود ما ام یا زود یا دیر میریم 
هیییییی 

پاسخ :

اره واقعا :(
باران
۲۳ دی ۹۴ , ۱۷:۵۹
میبینی ستاره؟؟
آدمای خوش قلی و باصفا همیشه زنده ان...همیشه...شاید دیگه جسمشون نباشه اما همیشه میون خاطره هامون هستن....حتی وقتی فرسنگ ها فاصله دارن...بعضیا میگن خاک سردی میاره...من خیلی شنیدم...به نظر من خاک اصلا سردی نیاره...تا وقتی با تموم وجود عاشق اون آدم و خاطه هاش باشی چه قلبت...چه خاک...گرمه گرمه...همین که بیادش قرآن بخونی...ینی یادش گرمه....سرد نیست...
خدا پدرتو رحمت کنه...و امیدوارم سالیان سال سایه مادرت بالای سرت باشه...
یه چیز عجیب دیگه...پدرت شباهت زیادی به عموی مامانم داره...اما اون صورتش کشیده تره...
باباتو که دیدم...بغضم گرفت...با این عموی مامانم برعکس عموهای دیگه رفت و امد زیاد داشتیم...خیلی باصفا بود...حالا از اون عمو فقط یه تیکه استخون مونده که حتی خودشو نمیشناسه...آلزایمر گرفت...خیلی خیلی ساده!!هه!انقدر زود که هیچکس باورش نشد...از اون عموی شاد...اخرین تصوریکه دارم مال 10 ماه پیشه که بهش سرزدم...عمویی که دیگه هیچ شادی تو چشماش نبود...کاش خوب بشه...کاش...

پاسخ :

میدونی باران ...این یکی از قشنگ ترین نظراتی بود که خوندم ...چقدر خوبه درک می کنی ...چقدر خوبه که هستی :)
واقعا همین طوره ...خاک سردی نمیاره ...واقعا باورت میشه بگم داغی که رو جیگر من هست خیلی کم کم رنگ شده ...نمیگم مثل روز اولم ...نه ...ولی هیچ وقت فراموش نکردم ...الان هر وقت یادم بیاد اشکم می ریزه...بارها تو شرایط سخت حس کمبود و نبود و نبود پشتیبان رو حس کردم و می کنم

خدا عموی مامات رو شفا بده ....واقعا دنیا دار مکافاته ...حتما براش دعا می کنم

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
به نام خدای سرشار از لطف و مهربانی
دختری 27 ساله ...ساکن تهران


از جهانی پر هیاهو به گوشه ی دنجی پناه آورده ام ...


آدرس اینستاگرام : sheidaei_1989


Designed By Erfan Powered by Bayan