گل بهار

به نام خدای سرشار از لطف و مهربانی
دختری 26 ساله ...ساکن تهران


آدرس اینستاگرام : sheidaei_1989
آدرس کانالم: ravanshenasi10@

یه روز خوب میاد ....

شنبه, ۷ اسفند ۱۳۹۵، ۰۷:۰۵ ب.ظ
دیروز صبح وقتی تلگراممو باز کردم یه پیام از بهروز داشتم ....
خیلی جا خوردم ...بعد از این همه وقت ...
بهم گفت که نمیخواسته اینجوری بشه و موقعیت نداشته ...و نمیخواد من ازش متنفر باشم ...
بهش گفتم واقعا من هیچ وقت ازش متنفر نبودم و سرنوشت این بوده ...

یه جور بی حسی موضعی گرفتم ...
من یه روزی عاشقانه وار بهروز رو دوست داشتم ..الان هم به هیچ عنوان ازش متنفر نیستم ...
بهش حق میدم ...الان خیلی منطقی تر به موضوع نگاه می کنم ...برعکس چندین ماه پیشم که کاملا 
احساسی فکر می کردم ...

از بهروز ناراحت نیستم ..
از سال های که به تنهایی سپری شد ناراحت نیستم 
از خدا هم ناراحت نیستم ...

به هیچ عنوان آدمی نیستم که حتما باید یه کسی پیشم باشه... نه ....من 26 سال تنها بودم و با هیچ 
پسری دوست نبودم ...با اینکه هم شرایط ظاهری هم شرایط خانوادگی داشتم و واقعا هم 
می تونستم ...من آدم قوی بودم ...قوی هستم ...


ولی خیلی خسته ام ....
خیلیییییی....
از نشدن ها ...نتونستن ها ...نبایدها ....


زندگی مرا بارها درهم کوبیده 
چیزهای دیده ام که هیچ گاه نمیخواهم دوباره ببینم اما از یک مسله مطمینم 
هرگز روی زمین نخواهم ماند 
همیشه بلند خواهم شد 
هرگز و هرگز و هرگز 
تسلیم نخواهم شد .


.....و یه روز خوب میاد .
  • گل بهار

ماراتن اراده

دوشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۵، ۰۵:۰۴ ب.ظ
خیلی در و هم و بهم ریخته ام ...خیلی 

انقدر افکار زیاد و پیچیده تو سرم دارم که اصلا نمیدونم راه حل چی برای چیه ...
فکر کن این همه افکار به هم ریخته و اراده ی به صفر رسیده ....چی ازش درمیاد ؟؟؟؟

تو یکی از سخنرانی های دکتر فرهنگ شنیدم که گفت شیطان برای چیزهای کوچیک نمیاد سراغ آدم 
...شیطان برای چیزهای بزرگ میاد ...مخصوصا وقتی بخوای به خدا نزدیک بشی 

خیلی خسته ام ....احساس می کنم نیاز دارم یه سال بخوابم ...بلند شم و ببینم اون چیزهای که 
 درگیرشم درست شده 

از امروز برای خودم ماراتن اراده میزارم  ...حتی تو برنامه ریزی های روزم موندم ....
میخوام اراده ام رو غلبه بدم بر هر چی مسایل اعتیاداوره برام .


اینستا رو حذف کردم ...به یه روز نکشید دوباره نصبش کردم ...یکی از نمونه های مسایل اعتیاداورمه

بعد از هر شکستی جرات کن و بلند شو ...


چه فال متناسب با احوالم ...مرسی از رنگی رنگی 

  • گل بهار

و اما تجربه ها ...

چهارشنبه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۲۹ ب.ظ
یکی از کارهای لذت بخشی که تو این مدت کردم ....خیلی خیلی لذت بخش ....باز تاکید می کنم 
خیلی لذت بخش این بود که در کارت بانکی م مقداری پول داشتم که حس کردم این مقدار پول رو
 تا پایان ماه خرج کنم ...هر چیزی که دوست دارم بخرم  ...هر چیزی .
البته این کار فقط همین یه بار بود ...ولی خیلی لذت بخش بود .
از ذرت مکزیکی گرفته  تا بلوز ...شلوار ...لوازم ارایش ...انگشتر ...ادکلن ....لاک ...جوجه کباب ...

خلاصه خیلی خوب بود ولی این روند فقط تا پایان این ماهه :)


تجربه نشون داده که هیچ وقت دربرخورد اول دید مثبت به یه نفر نداشته باشید ....چون بعدها
 که چهره ی  واقعی اون آدم...یا نیمه تاریک اون فرد ...براتون آشکار شد از سادگی خودتون 
ناراحت نشید . 

و در برخورد با ادم ها هیچ وقت نباید مهربون و خوب بود چون بعدها ......
تا اینکه واقعا برادری طرف بهتون ثابت شد . 

اندر تجربه های گل بهار :)
  • گل بهار

اعتماد

دوشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۲۵ ق.ظ

بعضی اوقات تو زندگی تلاش های زیادی می کنی که هیچ کدوم از اون تلاش ها نتیجه نمیده ...


یه تصور :

تصورکنید یه پرونده ای داریم که بدجوری پیچیده و به بن بست رسیده و واقعا نمیدونیم چه راهی  

درسته پرونده مون رو میبریم پیش یه وکیل درجه یک ....وکیلی که صدها پرونده های مثل ما رو به

 آسانی به سرانجام رسونده و امکان نداره که اشتباه کنه و یا کارش نتیجه نده ...ما به اون

 وکیل اطمینان داریم ....روبروی وکیل میشینیم پرونده رو به وکیل میدیم ...کامل می خونه و یه 

نگاهی بهمون میکنه و میگه من خیلی پرونده های بدتر از این رو هم  درستش کردم این که چیزی

 نیست خیالت راحت....یه لبخند بهمون میرنه و از اتاق بیرون میایم ..حال ما اون لحظه چطوره ؟

عااااالی .....چون ما به اون وکیل اعتماد کردیم .


دنیای واقعی :

ما به بن بست های زیادی تو زندگی میرسیم ....تو مقطع های خاص... بن بست های بسیار پیچیده

 که راهکارش از کنترل خودمون هم خارجه ....ما پروندمون رو میبریم پیش خدا ....چقدر به خدا اعتماد 

داریم ؟

چقدر به خدا اعتماد می کنیم ؟

  • گل بهار

نور ایمان

دوشنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۵، ۰۴:۲۱ ب.ظ

دیشب داشتم به این فکر می کردم که ما آدم هیچ وقت کاملا از خدا ناامید نمیشیم ...

شاید مقطعی باشه ...دوره ای باشه ...لحظه ای باشه ...

شاید حتی سالها پشت در موندن باشه ....

ولی این امید همیشه وجود داره ...دایمی ...موندنی ...همیشگی 


اگر حتی یه بار دو بار ده بار صدها هزار بار یه خواسته ای رو از خدا بخوایم و بهمون نده ....

باز روزنه ای از امید ته دلمون نقش بسته ...


یه امیدی که بهمون میگه یه روزی بالاخره محقق میشه و این میشه نور ایمان ...

من اعتقاد دارم وقتی تو دلت نور ایمان باشه حتما یه روزی یه جایی خواستت محقق میشه ..



  • گل بهار

تحقق آرزو

شنبه, ۱۶ بهمن ۱۳۹۵، ۰۱:۴۱ ب.ظ
صبح بود ...روزنامه جلوم باز بود ...خسته و بی حوصله ...ترجیح دادم دراز بکشم و چشمام رو ببندم

...یه لحظه  تصور کردم الان دوست دارم کجا باشم ...یاد عید افتادم که با مامان رفته بودیم شمال 

...تصور دریا ...آرامشش ...تو دلم گفتم کاش الان شمال بودم ...دیگه بهش فکر نکنم ..در حالت خواب

  و بیداری بودم ...که دیدم تلفن زنگ خورد.. عمه بود .تقریبا یه سالی بود که به من میگفت بریم 

 رشت و فرصتش جور نمیشد ...بهم گفت  گل بهار الانمی خوام برم رشت ..میای بریم ؟

میدونستم مامان آدم مسافرت بی برنامه نیست ...میدونستم الان مخالفت می کنه ...ولی برآورده

  شدن آرزوی یه دفعه ای خیلی مزه داره که نمیشه ازش گذشت ...خودم و عمه با هم رفتیم .

ای کاش تمام آرزوها این طوری برآورده میشد ...

رشت رفتم و اومدم و بماند که اصلا خوش نگذشت ولی این برآورده شدنش جالب بود ...



در حین مسافرت یه جا که رزومه پر کرده بودم و جای بود که به دلم نشسته بود ...

اونم جور شد خدا رو شکر ...

اتفاقات خوب افتادن ولی من خوشحال نیستم شاید چون هنوز مونده به آرزوی قلبیم برسم ..


* یکی از هدیه های که این چند وقت به خودم دادم ...خرید از رنگی رنگی بود ...پلنر بزرگ .

من با اینکه پست 4 تا 10 روزه سفارش داده بودم دقیقا 4 روزه دستم رسید . 

برای من خیلی کاربردیه :)



پ.ن) من تو سرکار جلوم سیستم بازه ... ...تازه از دیروز به فکرم رسید که برم وبلاگ های که دوست دارم 
رو بخونم و وبلاگ بنویسم :)))
  • گل بهار

قضاوت

دوشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۳۱ ب.ظ

من آدمی بودم که به شدت آدم ها رو مورد قضاوت خودم قرار می دادم و بر اساس قضاوت هایم

به اونا برچسب میزدم ...

چند وقتیه که دیگه این کار رو کنار گذاشتم  ....دیگه دوست ندارم ادم ها رو قضاوت کنم . حتی

ادم های که بدترین کارهای ممکن رو انجام دادند .

به این موضوع خیلی اعتقاد دارم که ما ادم ها فکر می کنیم که بعضی از کارهای که دیگران

انجام میدهند رو انجام نمیدیم ...در صورتی که اگه جای اون ادم ها قرار بگیریم حتی اون کار رو

ممکنه با دوز بالاتر هم انجام بدیم ...

اگر با همون احساس های خشم و عصبانیت و کینه و عقده و .....

ما ادم ها قدرت انجام بدترین کارهای ممکن رو داریم ....شاید اون کارها رو تو گذشته

و الان انجام ندادیم ولی قطعا یا در اینده انجام میدیم ...یا اگر شرایط اون کار رو داشتم با همون

احساس های که اون ادم ها داشتند ...حتما اون کار رو انجام میدیم ...


اینو خیلی مطمینم ...


طی چند روز اخیر یه کار اشتباهی انجام دادم ...یه اشتباه خیلی فاحش

که البته پیامدهاش هم بطور بسیار بدی بهم خورد

قبلا وقتی یه اشتباه رو مرتکب میشدم تنها عکس العملی که داشتم سرزنش بسیار شدید

خودم بود ..

این دفعه به جای سرزنش نشستم فکر کردم من چرا اون کار اشتباه رو انجام دادم ...بدون

هیچ سرزنشی ...

واقعا چه افکار و احساس های قبلش داشتم که منجر به انجام دادن اون اشتباه شد ؟

اونها رو خیلی خوب متوجه شدم ...

سعی کردم راه حل های خوبی برای اون کارهای قبل از اشتباه پیدا کنم ...

و بعد به خودم گفتم ...همه ی ما ادم ها اشتباه می کنیم ...وقتی ما اسیب پذیر بودن خودمان

را به عنوان یک انسان قبول کنیم خیلی بهتر می تونیم با خودمون و جهانمون کنار بیایم .


بهانه های کوچک خوشبختی :

داشتن یه خواهر خیلی خوب و درد و دل کردن و راهکارهای فوق العادش

اونای که خواهر ندارن قطعا دو هیچ از زندگی عقبن...

  • گل بهار

خبر

يكشنبه, ۵ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۴۲ ب.ظ
امیدوارم فردا بهانه های کوچک خوشبختی ...دریافت یه خبر باشه .

یه خبری که تو این روزهای سرد منو می تونه خیلی دلگرم و خوشحال کنه .

+منتظر دریافت یه خبر

  • گل بهار

مینیمال

پنجشنبه, ۲ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۵۸ ب.ظ

برای یه پایان خوب باید یه شروع خوب داشته باشی .

  • گل بهار

روزهای آفتابی

چهارشنبه, ۱ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۳۷ ب.ظ
داشتن امید تو فصل  سرد زمستونی زندگیت از اکسیژن هم واجب تره ...
روزها و شرایطی که میخوان بهت ثابت کنند هیچ چیزی بر اساس میل تو ...بر اساس
دل تو ...جلو نمیره .

تو این روزها ...
ایمان رو به جای ترس ...
آرامش رو به جای دلهره ...
امید رو به جای ناامیدی


انتخاب کن .
هیچ زمستونی همیشگی نیست ....
هیچ تلخی موندگار نیست ...



*این روزها دوست دارم یه نردبانی از روی زمین بود تا اسمان ...تا خود خود خدا ...
از اون نردبون با اشتیاق میرفتم بالا ...پله ها رو یکی در میون طی می کردم تا
برسم به  اسمان ...با یه سرعت زیادی بدوم تا برسم به خود خدا ...
بغلش کنم و سرمو بزارمو رو پاهاش ...
چه آرامشی داره ...
حتی تصورش ...حتی خیالش .

بهانه های کوچک خوشبختی :
حرف زدن با خدا ....
تو خدایی داری که داشتنش جبران همه ی نداشتن هاست .


  • گل بهار