گل بهار

مبارز شجاع

یک مبارز شجاع مسلح و آماده ی هر پیشامدی ست که زندگی بر سر راهش می گذارد . جدایی از دست دادن 

شغل - اعتیاد - توفان شدید - بیماری اعضای خانواده - از دست دادنی بزرگ یا اندوهی عمیق ...زیرا هر روز از 

عشق حقیقی و این شناخت که مبارزه بخشی از سفر اوست سرشار میشود .

چنین کسی میداند هر روز این انتخاب را دارد که تسلیم ترس شود یا با عشق ایمان شجاعت بر ترس پیروز گردد .

چنین مبارزی ان اندازه شجاع است که انهایی را که شاید سد راه موفقیت او شوند یا بی ارزشش کنند پشت سر 

بگذارد او ان اندازه اعتماد به نفس دارد که به سوی کسانی که می توانند برای پیروزی کمکش کنند دست دراز کند 

یک مبارز شجاع تسلیم دیوهای درونی نمی شود که می خواهند او را از پا دراوردند بلکه در راه حقیقی والاتر 

 یعنی عشقی برتر میجنگد .

یک مبارز شجاع به گذشته الگوها پیشینه ی خانوادگی یا مشکلات خود نمی نگرد تا تعیین کند ایا می تواند از ان 

کسی که هست خوشحال باشد یا نه . 

چنین مبارزی به درون خود و نیروی متعالی که او را افریده است می نگرد . 

او در اینجاست تا توان براورده کردن احتمالاتش را بیابد به این معنا که لازم است با مخالفت ها رو به رو شود لازم 

است از محدودیت های افکار و ذهنش که می تواند او را فریب دهد و متقاعد کند فقط یک ادم میرای ناقص است 

فرا بگذرد لازم است با تضادهای ی رو به رو شود که توانش را افزایش می دهند .

او ترس های خود را به روشنی می بیند و آنها را صادقانه و شجاعانه می پذیرد . 


کتاب شجاعت صفحه ی 31





اهداف اردیبهشت

یک ماه از سال جدید گذشت ...

امروز خیلی به این فکر کردم که اگه بخوام همین جوری جلو برم...شاید روزمرگی ادمو عادت بده به یه شیوه ی 

ثابت ...که نه تو رو قانع می کنه نه به ارزوهات می رسونه .

میخوام امسال تو وبلاگم اول هر ماه اهداف همون ماه رو مشخص کنم ...ماه به ماه 

مثلا من تو ماه اردیبهشت چه کارهای قراره انجام بدم اخر ماه هم بهتر می تونم خودمو تحلیل کنم و بفهمم 

چقدر از برنامه هامو تونستم انجام بدم .


حالا میریم سراغ اهداف اردیبهشت دوست داشتنی : 


1- ثبت نام در باشگاه انقلاب 

2-ثبت نام در یکی از گروه های کوه نوردی تهران و رفتن به کوه و خرید وسایل مربوطه 

3-ارسال رزومه به یک شرکت

4- حفظ نمودن بلاک کردن عشق ممنوعه در اینستا و تلگرام 

5-تموم کردن کتاب راز سایه و انجام همه ی تمرین های عملی 

6-تموم کردن کتاب شجاعت از دبی فورد 

7-برنامه ریزی روزانه در دفتر خوشگل رنگی رنگی :)


آخر هر ماه مشخص می کنم که به چند تا از این اهداف عمل کردم .امیدوارم پایان اردیبهشت جلوی همشون

 تیک بخوره :)

ماشین

شدیدا فکر ماشین خریدن افتاده به جونم 

4 سال پیش که بابا فوت کرد ...ماشینشو فروختم و تو این چهار سال به شدت پشیمون شدم که

 چرا این کار رو کردیم ...

از یه طرفی مادر کاملا با خریدن ماشین مخالف هستند و این کار رو خطرناک میدونن و عقیده دارن

 کسی که ماشین داره باید مرد هم داشته باشه ...

حالا من کمبود یک عدد مرد  دارم برای خرید ماشین :)))))

مرد از کجا بیارم ؟


ولی از من اصرار از ایشون انکار که نه خطرناکه ...فلانه ...من که عمراااااااا سوارش نمیشم .

حالا از موقعی که رفتم سرکار ...پیش خودم فکر می کنم یه مقداری از مبلغ رو خودم بپردازم

 یه مقداری هم مادر . 

البته مادر مبلغ خرید کامل ماشین رو دارند ولی من دوست دارم خودم هم پولی بدم .

 این مخالفت ها رو با اصرار فراوان می تونم راضی کنم فقط دوست دارم چند ماه دیگه بگذره 

اون مقدار مبلغه خودم زود جور شه 


ماشینم آرزوست :) 

تعطیلات

من از فردا به تاریخ 9 فروردین ماه تا 22 فروردین تعطیل میباشم و این یعنی نهایت لذت ...

تو سرکار ما دو گروه شدیم .گروه اول از 2 فروردین تا 8 فروردین و گروه دوم از 9 تا 22 فروردین ..
من گروه اول رو انتخاب کردم ...برای من سخت نبود دوم عید بیام سرکار چون انقدر فامیل های ما کم 
هستند که همون اول عید میشد همه شون رو سر هم کرد :)

نیمه اول علاوه بر اینکه تعطیلی هاش بیشتر بود ...یه فایده ی خیلی بزرگ هم که داشت این بود که 
یه سری همکارهای رو اعصاب واسه نیمه ی دوم بودن و ما از دستشون راحت بودیم ...

حالا برای این دو هفته انقدر برنامه ریزی دارم دارم و دارم که لحظه شماری می کنم ساعت 6 بشه و برم .

اولیش که نیاز مبرم به یه مسافرت دارم که خیلی دودلم ...از طرف اداره ی پدر بهمون سهمیه میدن 
اصفهان رو دوست دارم ولی از طرفی عشق ممنوعه اصفهان زندگی می کنه ...میترسم برم اونجا و..
شمال هم که خیلی رفتم ...
کیش هم که مادر جان نمیان ...
از یه طرفی این کنکور لعنتی هم قوز بالاقوزه 


برم که داشته باشیم این تعطیلاتوووووووووووووو

اهدافم در سال جدید

لیست اهدافم :

1-قبولی در کارشناسی ارشد 96

2-ازدباج :)))))))))))))))))))

3-خوندن تمام کتاب های دبی فورد 

4-ده کیلو وزن کم کنم .

5-رسیدگی به پوست صورتم .

6-افزایش اعتماد به نفسم 

7-کوهنوردی 

8-پیاده روی در باشگاه انقلاب 

9-خریدن یه پراید نقلی گوگولی 

10-حذف منفی گرایی 

11-حذف غیبت 

12-پیدا کردن دوستان خوب 



ببینم به چند تاشون میرسم تا اخر امسال :) 


******************************

حیفم اومد اینو ننویسم 


امیدواری به رحمت خدا

عن ابى ذرالغفارى (رضى اللّه عنه) قال: قال النبى (صلى اللّه علیه و آله‏ و سلّم): قال اللّه تبارک و تعالى:

یابن آدم ما دعوتنى و رجوتنى اغفرلک على ما کان فیک و ان اتیتنى بقرار الارض خطیئة اتیتک بقرارها مغفرة ما لم تشرک بى و ان اخطات حتى بلغ خطایاک عنان السماء ثم استغفرتنى غفرت لک.

اى فرزند آدم هر زمان که مرا بخوانى و به من امید داشته باشى تمام آنچه که بر گردن توست مى‏بخشم و اگر به وسعت زمین همراه با گناه به پیش من آئى، من به وسعت زمین همراه با مغفرت به نزد تو مى‏آیم، مادامى که شرک نورزى. و اگر مرتکب گناه شوى بنحوى که گناهت به مرز آسمان برسد سپس استغفار کنى، ترا خواهم بخشید.

یه روز خوب میاد ....

دیروز صبح وقتی تلگراممو باز کردم یه پیام از بهروز داشتم ....
خیلی جا خوردم ...بعد از این همه وقت ...
بهم گفت که نمیخواسته اینجوری بشه و موقعیت نداشته ...و نمیخواد من ازش متنفر باشم ...
بهش گفتم واقعا من هیچ وقت ازش متنفر نبودم و سرنوشت این بوده ...

یه جور بی حسی موضعی گرفتم ...
من یه روزی عاشقانه وار بهروز رو دوست داشتم ..الان هم به هیچ عنوان ازش متنفر نیستم ...
بهش حق میدم ...الان خیلی منطقی تر به موضوع نگاه می کنم ...برعکس چندین ماه پیشم که کاملا 
احساسی فکر می کردم ...

از بهروز ناراحت نیستم ..
از سال های که به تنهایی سپری شد ناراحت نیستم 
از خدا هم ناراحت نیستم ...

به هیچ عنوان آدمی نیستم که حتما باید یه کسی پیشم باشه... نه ....من 26 سال تنها بودم و با هیچ 
پسری دوست نبودم ...با اینکه هم شرایط ظاهری هم شرایط خانوادگی داشتم و واقعا هم 
می تونستم ...من آدم قوی بودم ...قوی هستم ...


ولی خیلی خسته ام ....
خیلیییییی....
از نشدن ها ...نتونستن ها ...نبایدها ....


زندگی مرا بارها درهم کوبیده 
چیزهای دیده ام که هیچ گاه نمیخواهم دوباره ببینم اما از یک مسله مطمینم 
هرگز روی زمین نخواهم ماند 
همیشه بلند خواهم شد 
هرگز و هرگز و هرگز 
تسلیم نخواهم شد .


.....و یه روز خوب میاد .

ماراتن اراده

خیلی در و هم و بهم ریخته ام ...خیلی 

انقدر افکار زیاد و پیچیده تو سرم دارم که اصلا نمیدونم راه حل چی برای چیه ...
فکر کن این همه افکار به هم ریخته و اراده ی به صفر رسیده ....چی ازش درمیاد ؟؟؟؟

تو یکی از سخنرانی های دکتر فرهنگ شنیدم که گفت شیطان برای چیزهای کوچیک نمیاد سراغ آدم 
...شیطان برای چیزهای بزرگ میاد ...مخصوصا وقتی بخوای به خدا نزدیک بشی 

خیلی خسته ام ....احساس می کنم نیاز دارم یه سال بخوابم ...بلند شم و ببینم اون چیزهای که 
 درگیرشم درست شده 

از امروز برای خودم ماراتن اراده میزارم  ...حتی تو برنامه ریزی های روزم موندم ....
میخوام اراده ام رو غلبه بدم بر هر چی مسایل اعتیاداوره برام .


اینستا رو حذف کردم ...به یه روز نکشید دوباره نصبش کردم ...یکی از نمونه های مسایل اعتیاداورمه

بعد از هر شکستی جرات کن و بلند شو ...


چه فال متناسب با احوالم ...مرسی از رنگی رنگی 

عشق ممنوعه

نمیشه گفت هیچ چیزی بدتر از این نیست ...چون خیلی چیزهای بدتر از این هم وجود داره 
ولی خیلی احساس بدیه کسی رو دوست داشته باشی که یه عشق ممنوعه ست .

کسی رو دوست داشته باشی که هم خلاف عرفه هم خلاف اخلاقه هم خلاف خیلی از ارزش هاست .
این دوست داشتن مثل یه گرداب می مونه که اگر اگر بهش پاسخ مثبت بدی تو رو تا می تونه میکشه پایین ...


دلم گرفته از این نباید دوست داشتن ها ....
دلم گرفته از هر چی دوست داشتن و عشقه ...خواستن و نشدنه 


به او گفت نه ...نه به خاطر اینکه دوست داشتنی نبود ...بغل کردنی نبود ...خواستنی نبود 
دوست داشتن او همان قصه بیرون شدن حوا  از بهشت بود 

و اما تجربه ها ...

یکی از کارهای لذت بخشی که تو این مدت کردم ....خیلی خیلی لذت بخش ....باز تاکید می کنم 
خیلی لذت بخش این بود که در کارت بانکی م مقداری پول داشتم که حس کردم این مقدار پول رو
 تا پایان ماه خرج کنم ...هر چیزی که دوست دارم بخرم  ...هر چیزی .
البته این کار فقط همین یه بار بود ...ولی خیلی لذت بخش بود .
از ذرت مکزیکی گرفته  تا بلوز ...شلوار ...لوازم ارایش ...انگشتر ...ادکلن ....لاک ...جوجه کباب ...

خلاصه خیلی خوب بود ولی این روند فقط تا پایان این ماهه :)


تجربه نشون داده که هیچ وقت دربرخورد اول دید مثبت به یه نفر نداشته باشید ....چون بعدها
 که چهره ی  واقعی اون آدم...یا نیمه تاریک اون فرد ...براتون آشکار شد از سادگی خودتون 
ناراحت نشید . 

و در برخورد با ادم ها هیچ وقت نباید مهربون و خوب بود چون بعدها ......
تا اینکه واقعا برادری طرف بهتون ثابت شد . 

اندر تجربه های گل بهار :)

اعتماد

بعضی اوقات تو زندگی تلاش های زیادی می کنی که هیچ کدوم از اون تلاش ها نتیجه نمیده ...


یه تصور :

تصورکنید یه پرونده ای داریم که بدجوری پیچیده و به بن بست رسیده و واقعا نمیدونیم چه راهی  

درسته پرونده مون رو میبریم پیش یه وکیل درجه یک ....وکیلی که صدها پرونده های مثل ما رو به

 آسانی به سرانجام رسونده و امکان نداره که اشتباه کنه و یا کارش نتیجه نده ...ما به اون

 وکیل اطمینان داریم ....روبروی وکیل میشینیم پرونده رو به وکیل میدیم ...کامل می خونه و یه 

نگاهی بهمون میکنه و میگه من خیلی پرونده های بدتر از این رو هم  درستش کردم این که چیزی

 نیست خیالت راحت....یه لبخند بهمون میرنه و از اتاق بیرون میایم ..حال ما اون لحظه چطوره ؟

عااااالی .....چون ما به اون وکیل اعتماد کردیم .


دنیای واقعی :

ما به بن بست های زیادی تو زندگی میرسیم ....تو مقطع های خاص... بن بست های بسیار پیچیده

 که راهکارش از کنترل خودمون هم خارجه ....ما پروندمون رو میبریم پیش خدا ....چقدر به خدا اعتماد 

داریم ؟

چقدر به خدا اعتماد می کنیم ؟

Designed By Erfan Powered by Bayan