گل بهار

خدای آسمون ها

ایشون یکی از قشنگ‌ترین دلبری‌های عالم از حضرتِ حق هستند در کتاب کشف الاسرار


« با عیب خریده‌ای مرا روزِ نخست
پیر طریقت گفت: 
خداوندا! تو ما را جاهل خواندی؛ از جاهل جز از جفا چه آید؟ تو ما را ضعیف خواندی؛ از ضعیف جز از خطا چه آید؟ 
خداوندا! برنتواستنِ ما با نفس خود از آن ضعف انگار، و دلیری و شوخیِ ما از آن جهل انگار!
خداوندا! تومان برگرفتی و کس نگفت که بردار، اکنون که برگرفتی بمگذار، و در سایه‌ی لطفِ خود می‌دار.
گر آب دهی نهال، خود کاشته‌ای...ور پست کنی بنا خود افراشته‌ای
من بنده همانم که تو پنداشته‌ای... از دست میفکنم چو برداشته‌ای»


معلومه معنیش، هوم؟
می‌گه آخدا، خودت خلق کردی خب. همون اول یه تیکه خاک درب داغون برداشتی واسه خلقت من. د خودت می‌دونی تو خاک جز باکتری و کرم خاکی و این چیزا چیز نیست که. خودت خبر داری ضعیفم... خودت گفتی اصا بهم...
حالا دلت میاد منِ ضعیفِ لاجونِ کودن رو بابت اشتباهام دعوا کنی؟ من خنگ بودم... از رو خنگی این ادا اصولا رو درآوردم. تو ببخش به عقلت.
حالا که منو با همون جنسِ بنجل خلق کردی، نگهم دار. بغلم کن. محکم بغلم کن. 



این پست کپی شده از وبلاگ تراکم اندیشه ها .... 
انقدر قشنگ بود و به دلم نشست که ترجیح دادم در یک پست جداگانه ارسالش کنم ...

اتفاق

پنجشنبه یه اتفاق خیلی بدی برام افتاد ...انقدر تلخ و سخت که بعد از اون روزی که بابام فوت کرد این روز تو 

اولویت بدترین روز زندگیم هست . 


انقدر سخت که اون روز تو بیمارستان فقط خواستم که بمیرم و نباشم ...فقط خواستم همون لحظه خدا جونمو 

بگیره ...فقط خواستم همین بود ...منه قوی که حتی روز فوت بابام اینو نخواستم . 


اون روز گذشت و جمعه شد ...فقط خواب بودم و به سقف نگاه میکردم...تو یه بحرانی گیر کردم که هر یک ساعت 

یه بار گریه می کردم ...بهم شوک وارد شده بود ...

تلخ ترین لحظه رو دیدم ...تلخ ترین لحظه ی عمرم ... 


شنبه شد و سرپا شدم و دوباره صبحش یه خبر تلخ دیگه شنیدم ...خبری که جگرمو آتیش زد ... 

سه روز نیومدم سرکار ... 

امروز بالاخره بلند شدم اومدم ... 


 

از خدا میخوام قلبمو اروم کنه ... 

بهم صبر بده ... 

خودش حاجت دلم براورده کنه... 



خدایا

امشب تمام ناامیدیم را پشت سر گذاشته ام ... رو به سمت تو می آیم ..

خدای من چقدر این روزها از تو دور شده ام از تویی که حتی در سخت ترین لحظات به دادم رسیدی 

من با تو عهد بستم تا جز به راه خودت راه دیگری نروم اما باز هم من مانده ام ...

عهدهایی که یک به یک شکسته ام ... 

یا غافر الخطیات صدایت بزنم بخواهم ببخشی گناهانم را که فقط تو غفارالذنوب هستی 

خدایا خسته ات کردم از گناهانم ...خودم هم خسته ام ...خسته ام از بی تو بودن ... 

امشب میخواهم یا انیس القلوب صدایت بزنم ...بخواهم همیشه مونس دلم باشی ...حتی  اگر فراموشت کردم 

سراغ غیر تو را گرفتم . 

امشب می خواهم یا عالم الخفیات صدایت بزنم بگویم فقط تو هستی که از دردهای پنهانی دلم خبر داری .فقط 

خودت هستی که درمان دردهایمی . 

امشب می خواهم یا کاشف الغم صدایت بزنم بگویم خدایا اگر غم هایم ثانیه هایم را با بغض می گذراند 

اما رحمت تو چنان وسیع است که می توانم دل ببندم به رحمت خودت ...

بخواهم راهی نشانم دهی که تو بهترین گشایش گری ..

گشایش دهنده ی درهای بسته . 


نمیدانم کدامین نامت را صدا زنم تا نگاهم کنی ولی نه تو همیشه نگاهم کردی امشب این نام های زیبایت 

بهانه ای ست تا من نگاهت کنم ... 

خدایا امشب من هستم گناهانم تویی که به امید بخشندگی و اجابتت آمده ام ...خدای من 




این یه متن خیلی زیبا که به دلم نشسته بود از کانال خدا آفیشینال 



میخواستم نظرات پست رو ببندم ولی نظرات یه وبلاگ قلب یه وبلاگه :) 


چالش افکار منفی

من هر وقت اینجا برنامه و چالش گذاشتم کاملا اجراش کردم :) 

این دفعه میخوام یه چالش افکار منفی  بزارم ...برای خودم و برای کسی که این نوشته رو با چشم های 

خوشگلش میخونه :)


ادم وقتی گرفتار روزمرگی میشه افکار به سراغش میان ....فکر ...فکر ..فکر ...

و به نظر من حال خراب روزانه نشات میگیره از افکار منفی ... 

نمیشه شعار داد که هر وقت فکر منفی اومد سریع مثبت فکر کنیم ولی حداقل میشه دیگه به اون افکار فکر نکرد ... 



از امروز به مدت ده روز میشه از تاریخ 20 تیر تا 30 تیر میخوام افکار روزانه مو کنترل کنم ... 

در واقع یه فیلتر بزارم در برابر افکارم ...


حداقل می تونم تا موقعی که افکار منفی اومد به سراغمون بگیم ببخشید ولی من الاااااااان کار دارم 

الان میخوام به یه چیز دیگه فکر کنم ... 



میخوام ببینم تو این ده روزه چقدر می تونم موفق بشم ؟ 

من که همه ی تلاشمو می کنم :) 


شما هم امتحان کنید :) 

برد - باخت

امروز به این فکر می کردم چرا ما آدم ها لزوما میخوایم ثابت کنیم ....ثابت کنیم ...ثابت کنیم که حرف خودمون 

درسته ...که چیزی که الان فکر می کنیم همون وحی خداست ...

درباره ی یه موضوعی نظر میدم بعد قاطعانه ...پاش وایمیسیم و خدا هم نکنه کسی مخالف ما بگه دوست داریم 
تمام سعی مونو بکنیم که بهش بگیم .....ما درست میگیم 

واقعا چرا اینطوریه ؟ 
چرا ما همیشه دوست داریم تو همه چی برنده باشیم .؟؟؟

فکر و عقاید هم مثل لباس می مونه ...لباسی که واسه ده سالگی ادمه دیگه به درد بیست سالگی ادم 
نمیخوره . 

این یه مشکلیه که خودمم متاسفانه دارم و وقتی  میبینم اکثر ادم ها به این مشکل گرفتارند . 

فکر و عقایدی که انقدر نسبیه که حتی هفته ی دیگه ما نظرمون راجعبش عوض بشه ...پس چرا انقدر تلاش می کنیم ثابت کنیم درسته ... 

یه جور بازی برد - باخته ...
ما همیشه دوست داریم تو این بازی برنده بشیم ؟ 
راستی چرا ما همیشه دوست داریم برنده بشیم؟....دوست داریم ثابت کنیم کارمون درسته ...میخوایم ثابت کنیم 
اشتباه نمی کنیم ....در برابر اشتباهاتمون موضع می گیریم ؟

میدونی ...به نظر من ..ما ادم ها وقتی شبا تنها سرمون روی بالشته حداقل خودمون میدونیم که اونی که وانمود 
می کنیم نیستیم 
به خاطر اینه که ما ادم ها هیچ وقت خودمون رو از ته دل دوست نداریم ... 

صبر کردن


یه حسی دارم که نمیدونم کسی میفهمه یا نه ...یه حس گنگ ...


از یه طرف دارم بابت فقدان چیزی که ندارم خیلی عذاب می کشم ...

از یه طرف دوست دارم چیزی که میخواهم به دستش بیارم کامل باشه ....اخه من واسه بدست اوردنش سالها زحمت 

کشیدم .... 


از یه طرفی این صبر کردنه داره روز به روز فرسوده ترم میکنه ... 

از یه طرفی دوست ندارم اون چیز رو به هر قیمتی به دست بیارم ....


کسی حسم رو درک می کنه ؟ 

ایا صبر کردنم درسته ؟ 



خدا

خدا میشه همه ی نگرانی های که تو دلم هست و فقط خودت میدونی و خودم رو ازم بگیری ؟؟؟

خدا میشه تو این دوراهی که گیر کردم ....تو این دوراهی که خیلی وقته گیر کردم و هیچ کسی نمیدونه تو دلم 
چی میگذره غیر از خودت بهم  کمک کنی ؟ 

تو که از خواسته های من آگاهی ....میدونی چی میخوام ...میدونی چی اذیتم میکنه ...میدونی چقدر تحت 
فشارم .... وقتی تو همه چیز رو میدونی ...


هر چی فکر می کنم به بن بست بیشتری میخورم ... 
هر چی مشکلاتمو به مامان میگم بعدش عذاب وجدان میگیرم که اونم داره ناراحت میشه از مشکلاتم ...
هر چی داره میگذره دارم کاری رو میکنم که بعدش به خودم میگم چرا این کار رو کردم ...
هر چی داره میگذره احساس می کنم باید یه کاری کنم که بهترین راه باشه ولی نمیدونم باید چیکار کنم 
هر چی داره میگذره میخوام مثبت باشم و به هیچی فکر نکنم ولی یهو همه ی دل نگرانی های بابت این  
موضوع مثل یه اوار میریزه رو دلم .... 



میدونم تو خیلی بزرگی ... مهربونی ....هر سختی برای من حکمتی داره ...هر سختی . 
خودت میدونی ذره ای شاکی نیستم ...ذره ای طلبکار نیستم ..

بعضی موقع ها خیلی ناراحت میشم که چرا انقدر ضعیف شدم که انقدر می لغزم ...که نمی تونم طاقت بیارم
که انقدر بهت میگم ... 
بعضی موقع ها ناراحتم که چرا خیلی قوی نیستم ... 
نمیدونم ...شاید چون سالها قوی بودم الان کم اوردم ... 

خدای خوبم ...
میدونم مشکل من بزرگ نیست ...میدونم انقدرها هستند که مشکلات زیاد دارند که مشکل من در مقابل 
اونها هیچه ... 
ولی ازت خواهش می کنم بهم نگاه کن ....بهم نگاه کن و خودت درستش کن ...میدونی که من عقلم دیگه به 
هیچ جا راه نمیده ... 


میدونی چه حس تلخیه که انقدر شرمندت میشم بابت ....... 
ازت میخوام منو ببخشی بابت تمام کارهای که نباید می کردم ولی کردم ...
بابت عجول بودنم ... 
بابت صبور نبودنم ... 
بابت .... 



میشه خودت درستش کنی ؟ 


دوست داشتن خودم

دیشب خواب "اتوبوس " دیدم ...

خواب دیدم تو اتوبوس نشستم و جا برای مادر و خواهرم هم گرفتم ولی اتوبوس حرکت کرد و اونا جا موندن 

حالا تعبیر خواب اتوبوس اینه : شاید شما هم خواب ببینید  *_*


ترک کردن ایستگاه بیشتر به وسیله قطار و در مجموع با اتومبیل و هواپیما از نظر تعبیر شگفتی دارد
فروید دریافت که رویای ترک ایستگاه به تعبیر دریافت و درک عزیمت به جهانی دیگر است . ترک ایستگاه در مجموع یعنی حرکت از جایی به مقصدی نا معلوم حالا این حرکت با ماشین یا اتوبوس یا کشتی یا قطار فرقی نمی کند.
فروید عقیده دارد :
اگر بیننده از ایستگاه به مقصدی نا معلوم حرکت کرد ، در رویا نشانگر مرگ و آرزوی آن از طرف خواب بین و بالاخره نزدیک شدن مرگ او است


اون قسمت قرمز در مورد این روزهای من خیلی بیشتر مصداق داره . 


این روزها همه سعی مو می کنم تا خودمو دوست داشته باشم . 

شاید مقوله ی خیلی راحتی به نظر بیاد ولی واقعا سخت ترین کار ممکنه ...تصور کنید تو جهانی زندگی

می کنیم که همه خودشونو دوست دارن ....به خودشون اهمیت میدن ...به جسمشون ...به روحشون ...

خودشونو بابت هر مسله ای اذیت نمی کنن ....دیگران رو هم اذیت نمی کنن ... به حرف های منفی روزانشون

اهمیت نمیدن ...هر کسی رو وارد زندگیشون نمی کنن ...همیشه سعی می کنن شاد باشن ...خوشحال باشن 

چون میدونن که مهم هستن ...باارزش هستن ... 

زندگی تو این دنیا به نظر من بهشته 


یه جمله از اشو : 

" دوست داشتن دشمن، آسان است اما دوست داشتن خود مشکل.بسیار مشکل.تو خودت را خوب می شناسی پس چگونه می توانی خودت را دوست داشته باشی ؟ اما کسی که  می تواند به خود عشق بورزد ، می تواند همه را دوست داشته باشد.به خود عشق بورز تا به هر کس دیگر عشق بورزی. اگر بتوانی به خود عشق بورزی، شرط اساسی عشق را تحقق بخشیده ای و از این عشق، صلح و آرامش بر می خیزد و صلح و آرامش دروازه ای است که ما از راه آن پیام خدا را دریافت می کنیم. "

 



یه قسمت  هم "بایدها و نبایدهای " زندگی ماست . 


"هر بار که واژه ی باید را به کار می بریم،ثمره اش اینه که به زبون بی زبونی می گوییم که اشتباه می کنم، اشتباه کرده بودم، یا اشتباه خواهم کرد! حال آنکه من فکر نمی کنم در زندگی به اشتباهات بیشتری نیاز داشته باشیم! "

 

همه ی ما حق اشتباه کردن داریم ... این حق رو به خودمون بدیم . 


و در اخر یه قانونی هست که میگه : 

 اگر خودمان را به حد کافی دوست نداشته باشیم، با هیچ روشی آرزوهایمان براورده نمی شود! چون اگر در ضمیر نا خودآگاهمان ، خودمان را آنقدر خوب ندانیم که لایق دریافت بهترینها باشیم، پس ضمیر ناخودآگاهمان تمام سعیش را می کند که ما به آرزوهایمان نرسیم تا بیشتر یادمان بیفتد که لایق دریافت چیزهای خوب نیستیم!





رویا

یک سال گذشته .... 

ساعت 9 صبحه یه روز بهاریه ....همون طور که تو رختخوابم هستم و موهای اشفته ام دور صورتم ریخته ..
وزش باد ملایم هم از پنجره ی اتاق دوست داشتنی م به صورتم میخوره ... 

خودمو دوست دارم ...همه ی ویژگی هامو...چه منفی چه مثبت ...همینی که هستم . 
خوشحال بلند میشم و صبحونه مو میخورم ...هنوز مامان خوابیده ...به صورتش نگاه میکنم ...صورت لطیف و 
مهربونش ..و خدا رو شکر می کنم که هست .

اول صبح قبل از انجام هر کاری  خدا رو بابت همه ی نعمت های که بهم داده شکر میکنم . 
اماده میشم برای رفتن به کلاس ورزشم ... بعد کلاس خیاطی دوست داشتنی م .

شاد و سرحالم .....
نگران هیچ چیزی نیستم ... 
همه ی اتفاقاتی که باید میفتاد افتاده و من بابتش خدا رو شاکرم . 
خودمو دوست دارم و میدونم لایق بهترین ها هستم ... 



الان سرکارم ...این یه پلی بک به آینده بود ...یه صبح بهاری از آینده ی دوست داشتنی ام ...
نمیدونم کی به وقوع میرسه ...من حداکثرش رو گذاشتم یه سال ...ولی شما بهم انرژی بدید زودتر از یه سال 
اتفاق میفته *_*

بخشش

کل روز جمعه (دیروزمو) صرف فکر کردن به بخشش کردم . 

بخشیدن ادم های که به هر نحوه ی چه خواسته چه ناخواسته بهم بدی کردند . 

همه ی ما تو زندگی هامون آدم های رو داریم که بهمون بدی کردند ...کارهای که نباید می کردند رو کردند ...

غصه های که نباید میزاشتن رو گذاشتن ... 


حالا ما موندیم و خاطره ی اون روزها و اون ادم ها ... 

اون ادم های که تو زندگی هامون به هر دلیلی بهمون بدی کردند یا الان دارن زندگی هاشونو می کنن یا فوت

شدن یا ..... 

به هر حال اون ادم ها یا هستن یا نیستن یا خوشحالن یا ناراحتن ...یا شادن یا غمگینن ... 

بخشیدن و نبخشیدن ما هیچ دردی نه از اونا دوا می کنه نه دردی رو بهشون اضافه می کنه . 

نه قدرت اینو داره که گذشته رو به ما برگردونه ... 

بخشیدن و نبخشیدن ما هیچ کاری به اونا نداره ...هیچ راهی رو نه به روی اونا باز می کنه نه به روی اونا بسته 

می کنه . 


پس ما با بخشیدن اونا هیچ لطفی به اون ادم ها نمی کنیم . 

ولی می تونیم یه بار هزار تنی رو از دوش خودمون برداریم . 


خیلی کار سختیه ....فوق العاده سخته . 

لیست کردم از ادم های که باید ببخشمشون ...همه رو از اول ...حتی کسایی که کار خیلی کوچیکی کردند ...

همه رو بخشیدم ...

تا رسیدم به یه ادمی ....ادمی که چهار ساله ندیدمش ....هیچ وقت هم دوست ندارم ببینمش ...

اون ادم به پدر و مادر من خیلی بدی کرد ...بخشیدن کسی که به پدرت بدی کرده و الان هم پدرت دیگه نیست 

سخت تره ... خیلی .... 

بخش اول ...بخشیدن کسانیه که به ما بدی کردند 

بخش دوم ...که مهم ترین بخشیدن هم هست ...بخشیدن خودمونه . 

من خیلی تو این مورد ضعف داشتم .... 

اشتباهات و خطاهایی که تو گذشتم کردم ....همه ی ما کارهای کردیم که نباید می کردیم ...حرف های زدیم که 

نباید می زدیم ...راه های رفتیم که نباید می رفتیم ... 

ولی به قول بهار حقیقی : 

یادت باشه بینشی که الان نسبت به زندگی داری ، نتیجه ی همه ی اشتباهاتیه که تا حالا مرتکب شدی.اگه یک روز از زندگیت یک شکل دیگه میشد،  شاید هرگز آگاهی الانت رو نداشتی! پس به خودت یاد آوری کن که در هر زمان بر اساس میزان آگاهیت در اون زمان رفتار کردی.آگاهی هم مثل لباس میمونه. لباس 10 سالگیت، برازنده ی اون سن بوده! پس خودت رو به خاطر لباس 10 سالگیت (آگاهی کوچکت که باعث اشتباهت شد)شماتت نکن!



من بعد از بخشیدن همه ادم های زندگیم و از همه مهم تر "بخشیدن خودم " احساس بسیار خوبی داشتم . 

انگار یه بار خیلی سنگین از دوشم برداشته شد . 

حالا خودمو دوست دارم . 

حق اشتباه کردن رو به خودم میدم ...

  

چند تا تمرین عملی در اینجا میگذارم برای کسانی که دوست دارن مثل من... بقیه و خودشونو ببخشن :) 

مطالب از دوست بسیار خوبم بهار حقیقی ...

  

تمرین بخشایش 1 _ این تمرین رو در وقت مناسبی انجام بدین که فرصت کافی داشته باشین.چند تا ورق سفید بگذارید مقابلتون. باز هم یه مهمونیه! گوشی تلفنتون رو خاموش کنین.شمع و عود روشن کنین. یه معاهده ی بزرگ قراره بسته بشه! می تونین شکلات و شیرینی هم بگذارین! (جدی میگم) اگه دوست دارین ، یه موسیقی آروم هم برای خودتون بگذارین. بالای صفحه تون بنویسین: خدایا! من همه ی این ها رو می بخشم..این یه عهد نامه است بین من و تو. چون گفتی اگر ببخشم، بخشیده میشم! اگر هم کسی بینشون هست که احساس می کنم کاملا" نمی تونم ببخشمش، از تو می خوام به عنوان وکیل من، اون رو ببخشی!و کمکم کنی تا من ببخشمش! خدایا! من همه رو به تو می سپرم! من به تو توکل می کنم!( فراموش نکن معنای توکل همینه! کسی را وکیل خود قرار دادن!) اون وقت شروع کنید! از دوران بچگی تا حالا. هر کسی رو که بهتون بدی کرده یا به هر دلیلی یه زمانی ازش ناراحت شدید ، رو بنویسید.نگید من همه رو بخشیدم! اگه بخشیده بودین، الان اسمشون و مشخصات خودشون و همه ی کارهایی که کردن، یادتون نمی اومد!  همه رو بنویسید. حتی مسایلی که الان به نظرتون کوچک و بی اهمیت می یاد.ته نوشته هاتون بنویسین: این ها و همه ی کسانی رو که به یاد نمی آرم یا خبر ندارم که به من بدی کردند، همه را می بخشم و آزاد می کنم.

 

تمرین بخشایش 2 _ باز همون فضای قبل رو آماده کنین.اما این بار بالای صفحه تون بنویسین: این ها کسانی هستند که من احساس می کنم بهشون بدی کردم. خدایا! از تو می خوام بهشون کمک کنی تا من رو ببخشن.اگه نمی تونن، تو به وکالت و نیابت اون ها، من رو ببخش!  من به تو توکل می کنم!بعد شروع کنید و هر کسی رو که به یاد آوردین، بنویسین. تهش بنویسید: اینها به علاوه ی کسانی رو که من به یاد نمی آرم یا نفهمیدم که رنجوندمشون!

 

تمرین بخشایش 3 _این تمرین رو، فقط در باره ی کسانی که ازشون کینه دارید و هنوز وقتی بهشون فکر می کنید، عصبانی می شید ، انجام بدید. این تمرین رو فقط یک بار در باره ی هر فردی می تونید انجام بدید. یک جای راحت در تنهایی بنشینید، اگه عکسی از طرفتون دارید، بگذارید مقابلتون. در غیر این صورت، اگه وسایلی مربوط به اون دارید، مقابلتون بگذارید.در غیر این صورت فقط مجسم کنید که اون شخص روی یک صندلی مقابل شما نشسته و دهنش رو با یک دستمال بستن و اون قادر نیست به شما جواب بده. حالا هر احساس بدی رو که بهش دارین، با تمام دلخوری ها و عصبانیت هاتون بهش بگید. هر چیزی که دوست دارین! حتی می تونین باهاش دعوا کنین! ( فقط همین یه بار اجازه دارین ماند تولید کنین! اون هم به خاطر این که با بیان این ماند ها ، اون ها رو از جایی که در درونتون، مخفی کردین،بیرون می ریزید و آزاد می شید.) وقتی همه ی حرفهاتون  رو بهش زدید، اون وقت اسمش رو در لیست بخشایش بنویسین. راستی اگه با نوشتن  راحت ترید، می تونید همه ی این ها رو براش بنویسید.

 

نکته ی مهم: استاد من می گفت بخشایش یک امر درونیه و بیرونی نیست. پس لزومی نداره همین الان گوشی تلفن رو بردارین و به همه اعلام کنید که اون ها رو بخشیدید! فراموش نکنین ، شما با بخشیدن دیگران، به کسی لطف نمی کنید ، غیر از خودتون! پس از کسی طلبکار نشید! یادتون باشه با بخشیدن هر کسی دارین یه زنجیر رو از پای خودتون باز می کنین! وقتی کسی به شما یک ضربه ی چاقو می زنه، فقط یک بار این کار رو انجام داده! اما ما با نبخشیدن اون ، و فکر کردن دائمی به کار اون، در اصل در هر لحظه، یک بار به خودمون چاقو می زنیم!

 

 نکته ی مهم: برای بخشیده شدن هم خیلی خوبه از دیگران طلب حلالیت کنید، اما استاد من می گفت فعلا" هیچ لزومی نداره با گل و شیرینی به دیدن صد نفر برید و تقاضای بخشش کنید. اول بهتره به همین تمرین ها بسنده کنید و باور کنید که چون انرژی از بین نمی ره و فقط تغییر شکل می ده پس روح طرف مقابل شما، انرژی شما رو دریافت می کنه و عمل بخشایش انجام میشه. اون می گفت اگه کسی رو به این صورت ، واقعا ، بخشیدید، تعجب نکنید اگه فرداش بهتون تلفن کرد و عذر خواهی کرد!

 

نکته ی مهم: تکنیک های بخشایش، رو  هر چند روز یک بار انجام بدید تا به حل شدن گره های انرژیتون کمک کنید.

 

و مهم ترین تمرین بخشایش:

در همون فضای روحانی، در خلوت خودت، روی صفحات کاغذ، بنویس :خدایا ، من خودم رو می بخشم و آزاد می کنم به خاطر....( اون وقت تک تک کارهایی رو که به خاطرش یک عمر خودت رو شماتت کردی بنویس و به نام نامی خداوند که بخشنده و مهربانه، خودت رو  ببخش! ( بر خلاف تصور، این سخت تر از همه ی تمرین های بخششه و بیشتر از همه احتیاج به تکرار داره!)

 

به نام خدای سرشار از لطف و مهربانی
دختری 27 ساله ...ساکن تهران


از جهانی پر هیاهو به گوشه ی دنجی پناه آورده ام ...


آدرس اینستاگرام : sheidaei_1989


Designed By Erfan Powered by Bayan